شنبه، ۵ فروردین ۱۴۰۲
نویسنده ؛ نائین - دانشجوی دکتری تخصصی روانشناسی - دانشگاه تهران
همانطور که در کلاس و کتب مربوط به روانشناسی اجتماعی یاد گرفتیم، روانشناسی اجتماعی به عنوان (علم) مطالعه رفتار متقابل بین انسانها یا علم مطالعه تعامل انسانها شناخته میشود و تمام عملکرد های فرد در اجتماع را مورد بررسی قرار می دهد، رفتارهایی که به صورت یک مکانسیم از فردیت تاثیر گرفته و در جامعه تاثیرگذار خواهد بود و بازتاب های متفاوتی رادر بر خواهد داشت.این بازتاب ها ممکن است شکلی فردیتی ( تقلید گونه) یا شکلی اجتماعی و گروهی ( مانند گروه های تبهکاری و .. )، خود را نشان دهند.
تعریف این علم از دیدگاه من: با توجه به زمینه مورد علاقه، مورد پژوهش و مطالعه و حوزه فعالیتی؛
“روانشناسی جنایی|قانونی “
جرم همیشه بخشی از یک فرآیند اجتماعی است. در بسیاری از موارد این فرآیند شکل جرم را تعیین می کند.
سالهاست که علم روانشناسی اجتماعی و حوزه روانشناسی جنایی، تعاملات بالایی را برای کنترل و کاهش جرم داشته اند، و حوزه روانشناسی جنایی، وجود روانشناسان اجتماعی و این علم را بسیار موثر در کاهش و کنترل جرایم، حتی جرایم سنگین موثر دانسته.
تعریف روانشناسی اجتماعی از دیدگاه این حوزه :
اجازه دهید با یک مثال از پرونده های معروف جرایم که در بین این دو حرفه مشترک بوده اند شروع کنیم.
در November 14, 1999 ، یک پسر جوان به نام متی، بهمراه دوستانش در محله ایی درحال وقت گذرانی بوده اندد که توسط گروهی از نوجوانان دبیرستان مورد اخاذی قرار می گیرند، متی برای حفاظت از دوستانش به مقابله با انها برمی خیزد و مورد ضرب و شتم گروه خلافکار قرار میگیرد، اما در این هنگام دوستانش او را رها می کنند ، حتی با توجه به خواست ها ی کمک از طرف متی،در نهایت متی به علت شدت ضربات جان خود را از دست می دهد ...
این پرونده سؤالات زیادی را در مورد ماهیت رفتار مجرمانه و در مورد واکنش مردم به اعمال مجرمانه ایجاد می کند که می تواند از دیدگاه روانشناسی اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد، سوالاتی که از دید روانشناسی اجتماعی می تواند بررسی شود:
· چه عوامی بر رفتار مهاجمان متی تاثیر گذاشته بود؟
· چه عواملی میتواند پاسخهای تماشاگران و دوستان متی را که با شنیدن سروصدا برای کمک کوتاهی کردند، توضیح دهد؟
· هنگامی که پلیس درگیر یک جرم می شود، چه عناصری برای یک مصاحبه تحقیقاتی موثر با شاهدان، قربانیان و مظنونان ایجاد می کند؟
· در یک پرونده دادگاه، چگونه ممکن است ویژگی های شخصی یک متهم یا ویژگی های موقعیتی دادگاه بر تصمیمات قاضی یا اعضای هیئت منصفه تأثیر بگذارد؟
· آیا میتوانیم اثربخشی زندانها را با تغییر فضای اجتماعی و ایجاد محیطهای «انسانی» بیشتر در پشت میلهها افزایش دهیم؟
با توجه به نقش بالقوه روانشناسی اجتماعی در پاسخ به این سؤالات، بیانیه زیر توسط شولر و اوگلوف (2001) را در نظر بگیرید: «با توجه به اینکه سیاست های عمومی، قوانین و تصمیمات دادگاه مبتنی بر فرضیاتی در مورد رفتار انسانی هستند، موضوع روانشناسی، روانشناسان می توانند نقش حیاتی و مهمی در این زمینه ایفا کنند» (ص 6). همچنین در نظر بگیرید که رفتار مجرمانه یک عمل اجتماعی است که شامل نقض قوانین تعریف شده اجتماعی است. برخی از جرایم مستقیماً علیه مردم مرتکب می شوند، از جمله جرایم خشونت آمیز (مانند قتل، سرقت، تهدید به مرگ) و جرایم غیرخشونت آمیز (مانند کلاهبرداری، نمایشگری و ...).
در بسیاری از موارد، بهویژه در میان جوانان، جنایات توسط گروههایی از افراد که با هم عمل میکنند، انجام میشود. آنچه روانشناسان اجتماعی به این مسائل می پردازند، نظریه ها و روش شناسی هایی است که نقش فرد و موقعیت را برای توضیح رفتار در نظر می گیرند. این رویکرد چارچوب یکپارچهتر و چند سطحیتر را برای پرداختن به موضوع جرم نسبت به تمرکز بر شخص یا فقط بر محیط فراهم میکند.
برای نشان دادن، اعمال مجرمانه ممکن است از منظر اکولوژیکی اجتماعی، یعنی به عنوان نتیجه تعامل بین فرد و محیط نگریسته شود. این مفهوم از قضیه معروف کورت لوین، B = f{P, E}) ناشی می شود که بیان می کند رفتار( B) تابعی از شخص (P)، محیط (E) و تعامل بین این دو است (لوین، 1951).
یک مثال واضح تر از تعامل روانشناسی اجتماعی و روانشناسی جنایی
اگر تعریف دیگر روانشتاسی اجتماعی را درنظر بگیریم ، که تعریفی از چرخه احساسات ، تفکرات و رفتارهاست
می توان یک مورد را با توجه به همین چرخه توضیح داد :
فردی با ژن و زمینه اختلال سایکوپتیک ، در محیطی برای روشن شدن ژن قرار می گیرد، احساساتی که از جامعه دریافت می کند با هنجار های جامعه در تضاد است ، با توجه به خصایص افراد سایکوپتیک این تناقضات برا ی او رضایت بخش هستند، در نتیجه افکار را می سازد و به جامعه تزریق می کند، که سرشار از ناهنجاریست ، در نتیجه این این افکار رفتار هایی رابرای او طراحی میکنند و به رفتار ها و عملکرد ها یی او سمت و نقش می دهد.
فرد با این تعارضات وارد جامعه میشود و شروع به پرورش افکار خود در قالب رفتارهای هنجارشکن میکند :
· در این حالت دو حالت را میتوان در نظر گرفت ( طبق گفته ها ی صفحه اول ):
فردیت (تقلید) یا اسیب های گروهی که منتهی به آسیب های اجتماعی می شود .
۱)فردی که دارای خصوصیات روانی ضعیف مانند : سلطه پذیری یا حتی میتوان مبحث gaslight را عنوان نمود، به راحتی تحت تاثبر این فرد قرار می گیرد.
۲)در اسیب های گروهی:اگر این فرد در گروهی با خصایص روانی ضعیف باشد . حتی میتواند یک الگوی فکری و رفتاری را شکل دهد .
در این زمینه سخن بسیار است، اما سخن آخر:
بسیاری از محققان مخالف محاکمه متهم بر اساس دلایل صرفا قانونی هستند. پیشنهاد شده است که مجرمان به دلیل انواع عوامل ضد اجتماعی، کنترل کمتری بر اراده خود دارند. نیاز به وجود آزمایشگاههایی در دادگاهها وجود دارد که میتواند به تصمیمگیری در مورد نوع درمان مورد نیاز برای چنین افرادی کمک کند. درمان تصمیمگیری شده توسط چنین آزمایشگاههایی فقط مستلزم یک مجازات متوسط، نظارت آزمایشی و آزادی مشروط کافی، بازداشت کافی برای افراد معیوب روانی، و بیمارستانها برای افراد الکلی است. حسابهای سیستمهای جدید انضباط زندان با سیستمهای خودگردانی و افتخار، کار در فضای باز و پرداخت غرامت مشخص میشودکه این تحقیقات بخشی از فعالیت روانشناسی اجتماعی در زمینه جرایم است .
(PsycINFO Database Record (c) 2019 APA, all rights reserved)
نائین.